تبليغاتX
.::اولین وبسایت طرفداران محسن افشانی::.
سال جدید



با آرزوی خنده های از ته دل و گریه های از سر شوق، امید بهترین هارو برای خوانندگان وبلاگ و محسن افشانی عزیز داریم.

"تبسم و پارمیدا"


عکس میانه ی گرافیک محسن افشانی از: خانوم فرشته
پ.ن: فیلمبرداری فیلم پنج اپیزودی "کیمیا و خاک" که از 14 اسفند آغاز شده بود, به پایان رسیده. از اونجا که سعی شده فضا و صحنه سازی های فیلم کاملا مشابه سال 1357 باشه، فیلمبرداری با دشواری هایی هایی همراه بوده که باعث طولانی تر شدن زمان فیلمبرداری شده. موضوعات مختلفی مثل حادثه ی 13 آبان، اغتشاش و اعتصاب در فرودگاه، نقش امریکایی ها در درگیری ها و....دیده میشه. ضمنا فعلا قضیه اکران این فیلم در بهار 88 منتفی شده و این فیلم به احتمال زیاد برای نمایش در بیست و هشتمین جشنواره ی فیلم فجر آماده میشه.

نگارش در تاريخ جمعه سی ام اسفند 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه ی نوروزی محسن افشانی با خانواده سبز

 

سال ۸۷ یک سال شیرین

سال ۸۷ روی هم رفته خیلی خوب گذشت٬ انگار خدا به من رو کرده بود....از همون اول سال که برنامه ی  "سلام بهار" رو اجرا کردم درگیر کار بودم البته کارهای خوب!

به نظرم "ترانه مادری" نقطه عطف این سیر کاری سال ۸۷ باشد...هر چند که اولین کار بود و هنوز منحنی شکل نگرفته اما همین کار تاثیر زیادی در روند کاری ام گذاشت...البته این چند تا کار جدیدی رو هم که بازی کردم خیلی خیلی دوست دارم.

همبازی شدن با حامد بهداد

اسفند ماه در یک فیلم سینمایی بازی کردم به نام "کیمیا و خاک" به کارگردانی آقای رافعی که با حامد بهداد٬آزیتا حاجیان٬حسین یاری٬ سیاوش طهمورث٬ امیر آقایی و...همبازی بودم در این فیلم با یک گریم کاملا متفاوت حضور دارم و همچنین در سریال آقای فخیم زاده که بعد از اتمام تصویربرداری کیمیا و خاک کلید خورد ایفای نقش کردم.طبق عادت دوست ندارم در مورد نقش خیلی صحبت کنم چون فکر میکنم جذابیتش رو از دست میده فقط در همین حد بگم که خیلی دوستشون دارم و از همون اول ارتباط وحشتناکی باهاشون برقرار کرده بودم. فعلا٬ هم سینما و هم تلویزیون. یعنی فکر میکنم هنوز خیلی مونده تا بتونم تصمیم گیری کنم.یک بازیگر باید ۴ تا سابقه ی بزرگ و خوب داشته باشه و بعد انتخاب کنه یعنی اول باید ببینه به درد کدوم میخوره. البته واضح و مبرهنه که من به درد هر دو میخورم(!) در هر حال خودم دوست دارم و البته سعی میکنم در آینده گرایش پیدا کنم به سینما هر چند تلویزیون رو هم برای همیشه ترک نخواهم کرد.

دلم هوای کیوان رو کرده

حرف اجرا و اون روزا شد باید بگم چه قدر دلم برای دوست خوبم کیوان تنگ شده....

مدتی پیش هم برنامه ی "عصربخیر بچه ها" با اجرای خوبش روی آنتن رفت. اون برنامه به هر دوی ما پیشنهاد شده بود که من نرفتم و کیوان هم چند تا برنامه اش رو بیشتر اجرا نکرد. آخرین اخباری که ازش دارم اینه که تو سریال آقای مقدم بازی میکنه.

سخت ولی ممکن

سریال روتین رو با تموم سختی هاش دوست دارم البته اگر به دلنشینی ترانه مادری باشه. هر چند مشکله به طور صد در صد پیش از ساخته شدن کار٬ اینو گفت اما به هر حال با خوندن فیلمنامه تا حدودی میشه پیش بینی کرد. اگر چه پیش بینی سخته ولی ممکنه!

پویا٬ یک بچه ننه

یکی از انتقاداتی که حین پخش ترانه مادری ازم میشد این بود که چرا به لبام فرم خاص میدم. همون چیزی که تو برنامه ی "ماه محبوب" هم مطرح شد. اما برای اون کار دلیل داشتم. یعنی اون کار برای شخصیت پویا بود برای یک پسر لوس و مامانی و گرنه من به شدت انتقاد پذیرم و حرف همه را گوش میکنم.

بالاخره قبول شدم

بالاخره با تلاش زیاد همون رشته ای که میخواستم یعنی مهندسی مکانیک گرایش سیالات قبول شدم اما ترم اول به دلیل اینکه پخش ترانه مادری تازه تموم شده بود و همه منو خوب یادشون بود وقتی میرفتم سر کلاس بلوایی میشد تماشایی! برای همین با مشورت با رییس دانشگاه و اساتید تصمیم گرفتم یک ترم مرخصی بگیرم.

عقاید بهدادی

طول نقش اصلا برام مهم نیست... عاشق اینم که سه تا سکانس بازی کنم اما به یاد موندی و خوب ظاهر بشم و به اصطلاح لنز دوربین رو بترکونم...دوست ندارم بگن محسن افشانی نقش رو میذاره رو ترازو و بعد انتخاب میکنه. بعضی ها فکر میکنن چون بهداد هم این نظر رو داره٬ منم میگم...در صورتی که اصلا این عقیده اش رو نمیدونستم بالاخره گرایش دیگه...من حامد بهداد رو دوست دارم.

عاشق مسافرتم

به شدت عاشق سفر کردن و مسافرت رفتن هستم. از هر فرصتی برای تغییر آب و هوا استفاده میکنم یا تنها یا با دوستام. خیلی وقتا هم این تصمیم بدون پیش زمینه و کاملا اتفاقی میفته٬ مثل چند وقت پیش که به خودم گفتم محسن بزن بریم شمال...صبح زود راه افتادم جاده چالوس...شب هم برگشتم.

تو ترکم

در مورد اجرا هم باید بگم که تو ترکم. از مدت ها پیش تصمیم گرفته بودم که دیگه اجرا نکنم تا قضیه ماه رمضان پیش آمد که اون برنامه رو تا شب دوازدهم اجرا کردم و بعدش به دلیل اینکه قرار شد با اجرای مشترک من و احسان علیخانی روی آنتن بره و احساس کردم فضای برنامه تغییر میکنه ترجیح دادم برنامه رو ترک کنم.

اما برنامه های دیگه ای مثل بوم سفید و با اجرا های دیگه رو کلا کنار گذاشته بودم این تصمیم که دیگه اجرا نمیکنم قطعیه٬ البته ممکنه یک برنامه خیلی خوب پیشنهاد بشه که نتیجه خوبی داشته یعنی شاید در سال یک اجرا...بد نیست!

در ضمن برنامه های تولیدی مثل "ایستگاه نوآوران" *و "دیار" هم اجرا کردم که هنوز پخش نشده.

اجرا یعنی تپق زدن

برای فیلمبرداری ترانه مادری چون من و سیاوش جز نقش های محوری بودم از ساعت ۶ صبح می اومدیم سر کار تا ۹ شب٬ برای همین فشار کاری زیادی رو تحمل کردیم. با توجه به اینکه اولین کار بلندی بود که انجام میدادم و عادت نداشتم زیاد اذیت شدم.فکر کن بدون هیچ تجربه ی کار بلند اینطوری با این حجم کاری رو به رو بشی. اجرا هم روتین بود و هر روز باید میرفتم اما نهایت وقتی که از ما گرفته میشد سه ساعت بود تازه تپق و سوتی هم که بخشی از کارمون بود یعنی تموم کار ما با همون تپق زدن ها قشنگ میشد نیاز به برداشت مجدد نداشت.

پرسپولیسی ام

ورزش کردن رو خیلی دوست دارم....مدتی هم هست که به تربیت بدنی سازمان میروم برای بدنسازی و شنا. اما برای تماشا فوتبال رو ترجیح میدم البته نه اینکه تموم دغدغه ام این باشه و همه بازی ها رو دنبال کنم اما ذاتا یک پرسپولیسی ام...چند وقتی است که از طرف پیمان ابدی دعوت شدم برای حضور در تیم فوتسال هنرمندان البته این تیم با تیم فوتبال باشگاه هنرمندان فرق داره...در این تیم حمید حامی٬ حمید عسگری٬ پیمان ابدی و...عضو هستند.

درس در اولویت

وابستگی زیادی به خانواده ام دارم٬ بنده های خدا به دلیل حضور نداشتن من تو خونه خیلی اذیت میشن٬ همین چند وقت پیش بود به دلیل اینکه سر کار بودم سه روز تموم پدرم رو ندیدم٬ داشتم از دلتنگی می مردم. من همیشه عاشق حرفه ی پدرم بودم یعنی طراحی دکوراسیون داخلی و صنایع چوبی. یادم میاد شش ساله بودم به بابام اصرار میکردم که من رو با خودش ببره سر کار٬ اما هیچوقت این کار رو نمیکرد و میگفت: تو هنوز بچه ای و باید بخوابی....برای همین هر وقت از خواب بیدار میشدم میدیدم باز رفته. یادم میاد یه روز صبح قبل از بیدار شدنش رفتم نشستم بالای سرش تا بیدار شد گفتم" من آماده ام بریم. دیگه مجبور شد که منم ببره.

از ۱۵/۱۴ سالگی به طور حرفه ای این کار رو انجام دادم و شاید از حرفه ای ترین کارگران اونجا هم حرفه ای تر کار میکردم. خیلی این کار رو دوست دارم حتی بیشتر از بازیگری! اما برای من همیشه درس اولویت اول بوده برای همین زمانی که این کار از من میگیره مانع میشه که دنبال درسم برم.

هفت سین یک سنت قشنگ

عاشق سفره هفت سین چیدن و لحظه سال تحویل پای هفت سین نشستن هستم.امسال هم اگر سر کار نباشم حتما طبق سنت این کار را تکرار خواهم کرد...هفت سین یکی از قشنگ ترین سنت های ماست.

عیدی های بابام!

همیشه قبل از سال تحویل٬ من و خواهرم پیگیر میشدیم که امسال از بابا چقدر عیدی میگیریم! این موضوع سوژه ی سرگرمی هر سالمون شده بود...یک سال که بیشتر از چیزی که انتظارش رو داشتیم میگرفتیم کلی کیف میکردیم اما یک سال دیگه که کمتر از حد تصور ما بود و حسابی میخورد تو برجکمون خودمون رو دلداری میدادیم که اشکال نداره در عوض برکت داره و....

***

*:"ایستگاه نوآوران" همون برنامه ای است که به زودی از شبکه ی جام جم به روی آنتن میره و قبلا در موردش صحبت کرده بودیم! برنامه ي دیار هم جزو برنامه های تولیدی در شبکه جام جم هستش.

***


نگارش در تاريخ شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

مصاحبه محسن افشانی با مجله خانه و خانواده

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

معمولا سالی دو سه بازیگر(البته گاهی بیشتر) در عرصه سینما و تلویزیون ما گل میکنند و به اصطلاح ره صد ساله را یک شبه طی میکنند٬ اگرچه "محسن افشانی" از آن دست بازیگرانی است که با سریال ترانه مادری شناخته شد اما جالب است بدانید او در واقع کارش را با بازی در چند نمایش روی صحنه آغاز کرده و قبل از بازیگری کار اجرا را با چند برنامه از جمله آستانه٬ بوم سفید٬ ما دوتا و سالم بهار تجربه میکند ولی به قول خودش کم کم با این حرفه فاصله میگیرد و به سمت بازیگری می آید. دغدغه ی این هنرمند جوان بازیگری است و فردای این گفتگو قرار است او بعد از سریال های کاراگاهان ترانه ی مادری و تله فیلم های ضامن و ماهی کوچولوها دعا می خوانند اولین حضورش در سینما را با بازی در فیلم عباس رافعی تجربه کند.

***

محسن افشانی بعد از اجرا و بدون هیچ سابقه ای به این عرصه راه یافت یا...؟

من اردیبهشت سال ۸۳ توسط یکی از بستگانم برای دیدن یک تئاتر رفتیم٬ قبل از آن ما در سیزده به در همدیگر را دیده بودیم و قرار رفتن به تئاتر از آن روز گذاشته شده بود٬ آن روز من از دیدن نمایش خوشم آمد. تا قبل از آن هم هیچ فعالیت جنبی نداشتم تنها زبان انگلیسی و درس های دبیرستانم را میخواندم.

پس تو هم کارت را یه جورایی با تئاتر شروع کردی؟

بله حدود یک سال و نیم تئاتر کار میکردم. در واقع با سه٬ چهار گروه فعالیت میکردم. در یک گروه با خانوم کریمی بودیم و نمایش" ملکه ی زیبای لینین" را اجرا میکردیم. جالب است بدانید داوران آن جشنواره خانم منیژه میرمحامدی و آقای امیر دژاکام (بازیگر نقش پدر من در ترانه مادری) بودند. من آن کار را خیلی دوست داشتم ولی آن داوران کار ما را رد کردند. ما نمایش را برای دانشجویان هنر و معماری اجرا کردیم. همانجا گویا یکی از بچه ها با تدوینگر برنامه ی آستانه آشنا بود و من را به آن برنامه معرفی کرد و...

و همان نمایش عامل حضور تو در برنامه ی آستانه در مقام مجری شد؟

نه در ابتدای کار آقای مختارزاده که کارگردان آن برنامه بودند مرا برای بازی در آیتم های آن برنامه می خواستند. به هر حال ایده های بچه های تئاتری این است که روزی از بازی روی صحنه ی تئاتر به تلویزیون راه پیدا کنند. من پذیرفتم و رفتم٬ من تا آن روز برنامه ی آستانه را ندیده بودم و حتی نمیدانستم برنامه ترکیبی چیست! یک زمان بخش هایی از نیمرخ را دیده بودم و چیزی هم از آن در خاطرم نبود! حدود یک ماه در میان برنامه های آستانه بازی کردم تا اینکه آقای مختار زاده روزی به من گفتند اگر بخواهی اجرا کنی ما میتوانیم کمکت کنیم و...در همان برنامه من کم کم آیتم های کوتاه را اجرا میکردم٬پیام فرهنگی آستانه٬رادیو آستانه٬ خبرگزاری آستانه و...

از چه زمان به عنوان مجری یک برنامه فعالیتت آغاز شد؟

در آبان ماه ۸۶ به همراه خانم ندا واشتیانی پور یک روز در میان اجرای برنامه میکردیم باعث افتخار من بود که با سن و سال پایین مجری یک برنامه ی پر مخاطب شدم. من اصلا فکر نمیکردم آن برنامه با وله هایی که من بازی میکردم دیده شود اما واقعا دیده میشد!

تا چه زمانی تنها در برنامه ی آستانه مجریگری کردی؟

من تا آخر سال ۸۶ مجری آن برنامه بودم.

و از کی به عنوان بازیگر جلوی دوربین رفتی؟

دی ماه سال ۸۶ بود که از من برای بازی در سریال کاراگاهان به کارگردانی آقای حمید لبخنده  دعوت شد٬ من در اپیزود سوم بازیگر نقش اصلی(!!!) بودم.

و سریال کاراگاهان اولین سریالی بود که بازی کردی؟

بله.

با معرفی چه کسی و با چه واسطه ای برای بازی در آن سریال معرفی شدی؟

از طریق دوستان مختلفی که داشتم به دفترهای سینمایی و سریال سازی معرفی میشدم.آن زمان تئاتر هم کار میکردم. من دی ماه در آن سریال بازی کردم ولی خرداد ماه روی آنتن رفت.

تو در برنامه ی بوم سفید هم سابقه ی اجرا داری...

بله در همین دی ماه بود که آقای کامیار اسماعیلی تهیه کننده ی بوم سفید که در حال حاضر از شبکه ی جام جم یک و دو پخش میشود با من تماس گرفتند. در ابتدا قرار بود من به همراه خانوم نیلوفر امینی فر و شاهین شرافتی (که آقای بوم بود) برنامه را اجرا کنیم. من پیشنهاد دادم کیوان ساکت و خانوم کائنی هم بیایند و ما تبدیل شدیم به دو مجری خانوم و دو مجری آقا البته بعد ها ارسیا صنعتی و عباس غزالی هم به ما اضافه شدند و بعد از رفتن من هم خانوم زهرا عاملی به برنامه اضافه شدند. برنامه ی بوم سفید در زمان خودش خیلی صدا کرد چون دست ما خیلی باز بود و یک بخش هایی از برنامه را هم حتی خودمان بودیم. مسابقه تئاتری من و کیوان در آنجا به من و کیوان کمک زیادی میکرد. جا داره اینجا اشاره کنم کیوان هم برای کار راه شیری آقای سامان مقدم قرار داد بسته است.

تا چه زمانی سر برنامه ی بوم سفید بودی؟

من حدود ۱۰ ماه تا آبان ماه سر آن برنامه بودم. راستش نمیخواستم ۱۰ ماه سر آن کار باشم من از عید قرارداد ۶ ماهه بسته بودم ولی مجبور شدم تا برج هشت سر آن کار بروم. آن برنامه مخاطبان خوبی داشت و حتی گاهی حس میشد بوم سفید رو دست تمام برنامه های جام جم زده است. البته قبل از این حرف ها آقای میر کیانی مدیر وقت گروه کودک و نوجوان شبکه یک که من و کیوان را با هم آشنا کرده بود شرایطی را مهیا کردند تا ما برنامه ی ما دو تا را اجرا کنیم٬ ما ده پانزده برنامه ی زنده اجرا کردیم و وقتی که دیدند برنامه مخاطب دارد به شکل منظم تری اجرا شد طوریکه قرار شد ما ۹۰ روز بهار را با عنوان سلام بهار به شکل زنده اجرا کنیم. آن برنامه هم خیلی خوب و پر تماشاگر بود اما به دلیل مشکلات فراوان و امتحانات بچه ها شصت اجرا کردیم و من به شکل کامل از گروه کودک و نوجوان فاصله گرفتم و هرگز هم برنگشتم...

تا اینکه رسیدیم به ترانه ی مادری که ستون زندگی محسن افشانی بود؟

بله ترانه ی مادری از پانزده اردیبهشت اتفاق افتاد.

گویا محمد حمزه ای (دستیار کارگردان) تو را به آن پروژه معرفی کرد؟

بله قرار بود من با محمد سر برنامه ی سلام سرهنگ که بعدها به سلام تغییر نام داد همکاری داشته باشیم که آن اتفاق نیفتاد تا حدود دو سال بعد که محمد خبر داد آقای سهیلی زاده تصمیم دارند سریال ترانه مادری را کار کنند.من رفتم دفتر آقای محمدی و مهام آقای حاتمی بازیگردان کار و کارگردان هم آنجا حضور داشتند.

و بلافاصله تو برای نقش پویا نظری در این سریال انتخاب شدی؟

جالب است در مورد انتخاب بازیگر این نقشآقای حاتمی گفتند: "در پس زمینه ذهن من تو بودی چون کارهای تو را قبلا دیده بودم. " گویا به اتفاق نظر رسیده بودند که این پسر مجری است و صلاح نیست که این نقش را بازی کند! سرانجام پس از کش و قوس های فراوان و تلفن هایی که دوستان دیگر به من می زدند ، با من تماس گرفتند و گفتن بیا ! من بعدها شنیدم که سه چهار گروه مرا به این پروژه معرفی کردند. سرانجام قسمت شد من از میان هفتاد هشتاد پسری که تست داده بودند برای نقش پویا نظری آماده شوم! گویا من و برادرزاده آقای سهیلی زاده به فینال رسیده بودیم که خدا خواست و این نقش قسمت من شد.

برای بازی در اولین نقش جدی ات چقدر تلاش کردی و چگونه موفق شدی؟ تو می توانستی با بازی بد در این نقش خیلی زود محو شوی و فردا جلوی دوربین رافعی هم برای یک فیلم سینمایی نروی؟

بله ، دقیقا همینطور است. من در راه رسیدن به این نقش نمی توانم از کمک های مفید آقای حاتمی و البته خود آقای سهیلی زاده یادی نکنم.همان ابتدا من به همراه دیگر بازیگران جوان این سریال نشست های مفصلی با آقای حاتمی داشتیم . آقای سهیلی زاده هم توضیحات زیادی راجع به این نقش به من دادند. آقای محمدی و آقای بهبهانی نیا هم که نویسنده کار بودند توضیحات و راهنمایی های فراوانی برای من داشتند. در واقع شناسنامه این کاراکتر توسط نویسنده کار به من داده شد. جا دارد از اینجا به آقای بهبهنی نیا تبریک بگوییم که اینقد خوب شخصیت های این قصه را تراشیدند و در کنار هم به یک پرداخت خوب رسانده بودند. قطعا فکر بزرگی پشت این سریال داشتند.

قبول کن تو با اجراهای زنده ای که در برنامه های مختلف داشتی به اندازه حضور در این سریال دیده نشدی، در واقع محسن افشانی با پویا نظری گل کرد؟

بله قبول دارم ، رضایت هشتاد درصدی مخاطب از سریال "ترانه مادری " عامل موفقیت و دیده شدن من و داداشم سیاوش عزیز بود ...

***

پ.ن۱: واژه ای داریم به نام خلاقیت! به نظر چیز خوبی میاد! البته بماند کسانی که ازشون تقلید های گوناگون میشه هم احساس خوبی دارند چون خواه ناخواه بهشون تلقین میشه که ظاهرا بی عیب و نقص ترین هستند که تبدیل به الگوی دیگران میشند و البته به گونه ای هم ایده های فکریشون در سبد دیگران قرار میگیره!متاسفانه در این چند هفته ی اخیر وبلاگ های بسیاری رو دیدیم که جزء به جزء اینجا رو در شکل های متفاوت در وبلاگ هاشون پیاده کردند٬ اگر تا پیش از این تنها دغدغه ی ما استفاده ی بی اجازه از مطالب بود از امروز به بعد سرقت ایده های ما در شکل کلی وبلاگ و قالب و برنامه های آینده و...هم بهش اضافه شده! به هر حال از ما که چیزی کم نمیشه! همه هم به اندازه ی کافی با درایت هستند که متوجه باشند همیشه اولین ها رو چه کسانی "رو" کردند٬ اما بهتره هر کسی حداقل برای "خودش" ارزش قائل باشه و تلاش کنه که خلاق باشه هرچند از توانش خارج باشه!

یه نکته ی دیگه رو هم بگم و خیالتون رو راحت کنم. محسن برای خوندن پیام های تبریک تولدش به هیچ وبلاگ متفرقه ی دیگری قرار نیست سر بزنه٬ "هیچ" به معنی واقعی کلمه! بنابراین بیخودی احساساتتون رو حراج نکنید و در جاهای مختلف پیام تبریک نذارید چون هرگز خونده نخواهد شد.

پ.ن ۲:اینم پوستر اسکن شده از مجله

Free Image Hosting by FreeImageHosting.net 

پ.ن۳: تصویربرداری فیلم "کیمیا و خاک" ۲۸ اسفند به پایان میرسه.


نگارش در تاريخ یکشنبه یازدهم اسفند 1387 توسط تبسم و پارمیدا |

Exclusive Picture # 7 از محسن افشانی و کلیپ بوم سفید

خب بالاخره مجوز یکی از خبرهایی که قرار بود بدیم صادر شد!

آقای عباس رافعی داره فیلم کیمیا و خاک رو در 5 اپيزود و با داستان هاي گوناگون در رابطه با انقلاب میسازه٬ فیلمبرداری این کار تا وسطای فروردین تموم میشه و به احتمال زیاد در بهار سال آینده میتونیم شاهد اکرانش در سینماها باشیم.

نویسنده ی کار خود آقای رافعی هستند و تهیه کننده هم موسسه ی فارابی.در حال حاضر هم گروه در منطقه ی سرچشمه ی تهران در حال تصویربردای آخرین سکانس های این فیلم هستند. در این کار محسن افشانی در کنار نام های بزرگی چون "حامد بهداد"٬ حسين ياري،آزيتا حاجيان، امير آقايي، سياوش طهمورث و... حضور داره.

*براش آرزوی سربلندی در کنار این بزرگان رو داریم*

Exclusive Picture # 7

برای Save عکس هم "اینجا" کلیک کنید.

***

این هم چهار کلیپ از بوم سفید٬ پیشاپیش بابت کیفیت نه چندان خوب کلیپ ها عذر میخوام.عکس زیر هم مربوط به همین کلیپ هاست.

mohsen afshani

Part 1       Part 2       Part 3       Part 4      

این کلیپ ها ادامه داره٬ در آپ بعدی هم ۴ قسمت دیگه اش رو میذاریم.

***

پ.ن*: در مورد فواصل زمانی آپدیت شدن وبلاگ یک توضیح کوچیک بدیم٬ همونطور که میدونید تا به حال روال وبلاگ به صورت آپدیت هفته ای بود حالا یا جمعه ها یا چهارشنبه ها. از این آپ به بعد دیگه وبلاگ در روزهای مشخص شده آپدیت نمیشه متاسفانه روز مشخصی رو هم برای آپ در نظر نداریم. ممکنه مطلب جدیدی به دستمون برسه و همین فردا آپ کنیم و ممکن هم هست هفته ها فاصله بین آپدیت ها به وجود بیاد.

پ.ن**: از ۱۱ اسفند به بعد هم میتونید نوشته هاتون رو برای تبریک تولد محسن به صورت خصوصی برامون بذارید. مثل دلنوشته ها روز تولدش تمامی پیام ها در یک بخش مجزا به نمایش در خواهند آمد.فقط لطفا نوشته هاتون کوتاه باشه و فقط جنبه ی تبریک داشته باشه.

*تله فیلم ماهی کوچولوها دعا میخوانند امشب ( ۷ اسفند) ساعت ۲۰ از شبکه ی سوم پخش میشه*


نگارش در تاريخ جمعه دوم اسفند 1387 توسط تبسم و پارمیدا |






قالب وبلاگ